صعود به قله سبلان

گزارش صعود به قله سبلان

در تاریخ ۲۹ تیر ۹۴ به قصد صعود به یکی از قلل زیبای ایران به سمت مشکین شهر و سپس روستای لاهرود و سپس ابگرم شابیل حرکت کردم . ساعت ۳ به شابیل رسیدم قبل از رفتن به پناهگاه یه ابی به تن زدم و …..

 

قصد رفتن به پناهگاه را  داشتم ..

در شابیل ماشین هایی هستن لنرور که با دریافت مبلغی به پناهگاه میروند و چون من تنها بودم باید منتظر کسانی میشدم تا با پیوستن به انها به پناهگاه بروم و اماده صعود شوم

ولی چوم تنها بودم به مشکل خوردم …سرانجام با پیوستن به گروه ۲۵ نفری که از بندر بوشهر امده بودن با مینی بوس انها به پناهگاه رفتم شب را در یکی از اتاق های پناهگاه خوابیدیم ..نصف شب صدای خرسهایی میومد که برای خوردن غذاهای اضافیبه پناهگاه اماده بودن

دو سه نفری از بچه ها شب حالشون خراب شد و دچار ارتفاع زدگی شدن …بهر حال به اتفاق ۱۷ نفر از اون بچه ها و دو نفر راهتمای تبریزی و من ساعت ۶ و ۴۵ دقیقه به سمت قله حرکت کردیم …در ساعت ۱۲ و ۴۵ دقیقه به قله رسیدیم ..عکس هایی به یادگار گرفتیم ..فوق العاده زیبا بود جای همه دوستان خالی بود

ساعت ۲ بعد از ظهر به سمت پناهگاه حرکت کردیم اما متاسفانه به خاطر اشتباه راهنمای دوم کوه را دور زدیم و گم شدیم

طوری که به چند دسته تقسیم شده بودیم ..جدا جدا حرکت میکردیم سات ۷ عصر شده بود و من با جی پی اس نگاه کردم حدود ۳ کیلومتر با پناهگاه فاصله داشتیم اونهم فاصله هوایی و مستقیم یعنی اگر ما میخواستیم این مسیر را به صورت کوهنوردی و از کوه میومدیم شاید ۷ ساعت با خستگی بچه ها طول میکشید …من به اتفاق راهنما از بچه ها جدا شدیم برای پیدا کردن راه و پناهگاه ///قرار به این شد که من و راهنما جلوتر برویم و هر کدام با هم فاصله بگیریم و به محض دیدن پناهگاه به هم اطلاع بدیم تا راه را پیدا کنیم…من و راهنما حرکت کردیم و به تپه اول رسیدیم …من از راهنما جدا شدم و رفتم به تپه دوم که کمی دورتر بود … قرار بود وقتی من به دومین تپه رسیدم به راهنما که روی تپه اول بود خبر بدم ..در حال رفتن همش احساس میکردم یکی پشت سرمه …جایی بود که پر از سنگ های بزرگ و سیاه بود که زیرشون خالی بود . خوفناک ..در حال رفتن بودم که ناگهان صدایی از ته دره که چوپانی مشغول به چرای گوسفندان بود صدام کرد و چندین بار گفت که نرو … گفت اونجا که میری خونه خرس ها هست بری خرس ها میخورنت …شب قبل یه خوابی توی پناهگاه دیده بودم که دسته سینه زنی و قبرستون و همه دوستام …یقین پیدا کردم که اخر عمر منه و اینجا میمیرم ..اشهد خودمو خوندم …و نفهمیدم چطور به پایین رسیدم …با کمک چوپان و صدا کردن بچه ها همه به سلامت به پایین دره اومدن ..از اونجا ۴ ساعت پیاده روی کردیم تا لب جاده و سوار یه نیسان شدیم تا ما را به شابیل رساند…ساعت ۲ نصف شب خسته و کوفته به شابیل رسیدیم و صعود ما تموم شد و خاطره ای عجیب به یادگار برایم باقی گذاشت .

ولی بازم خیلی دوست دارم برم . و باز هم میرم سبلان

پاسخ دهید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *

چالوس تا قسمتی ابری
١٢(°C)
وزش باد ۵(mph)
فشار ٢٩.٩٠(in)
محدوده دید ۶.٠(mi)
اشعه فرابنفش 0-Low
رطوبت ٢٩.٩٠(in)